پنهان تر از دل

فراموشت نکرده ام،فقط این روزها

دست و دلم  به واژه ها نمی رود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

خدایا

دوست ندارم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٠ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

سال نو مبارک

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

برای تازه شدن هیچ گاه دیر نیست

بعد از یک سال می خواهم با سلامی دو باره زندگی را استشمام کنم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

تقویم زندگی سریع تر از قبل گام بر می دارد و نگاه خسته ی زمستان رو به سبز شدن است.ستارگان لبخند می زنند و گرمای وجود خورشید بیشتر شده است.لاله ها می رقصند و شکوفه ها هم زبان بلبل ها شده اند.

ماهی سرخ کوچک دلم در تنگ آبی اش می خندد.

این عید قرار است شقایق ها و اقاقیها به همراه نرگس ها با شکوه ترین جشن را برای تولد سرزمین قلبمان بگیرند.

دوستان قلبم

دلی پر از شادی ،لبخندی مملو از موفقیت و روحی جاودانه و سبز را برایتان آرزومندم

                                              سال نو بر شما مبارک

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

 

 به نام خداوند بخشنده مهربان ،خدایی  که  با  لبخند سرشار

از  عشق حق زندگی کردن را به ما بخشید.

خداوند مهربانی که با مهربانی سرشار از عشق بی نهایتش

 مائده ها را به ما هدیه کرد تا بتوانیم زندگی را نفس بکشیم.

جفت ها را آفرید و حق با هم بودن را به همه ی جفت ها بخشید

تا لبخند ها ،اشک ها و فریاد ها معنا پیدا کند.

آری او الرحمن و الرحیم است.بخشش و مهربانی الله در لحظه

لحظه ی زندگی ما نقش دارد.

او پدر ی دلسوز ،مادری مهربان،لحظاتی زیبا از شادی ها و غم

 ها،تنفس گیتی،حق بوییدن مریم ها ،لبخند خورشید،نور

مهتاب،عطر بهاری،گرمای تابستان،زیبایی پاییز ،برف زمستان،آواز

 بلبل ها،پاییکوبی شقایق ها در چمنزار،نازک دلی اقاقی ها

،طراوت باران،عقل،اختیار و.....را با مهربانی توصیف نشدنی اش

به ما هدیه کرده است.

 

             او بخشیدبه ما بیشتر از نیازمان

            دوستت دارم ای خدای مهربان

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط سحر نظرات () |

بغض راه گلویم را می بندد وقتی فریاد واژه هایت را می شنوم و

او نمی شنود

اشک گونه هایم را می نوازد وقتی پاکی عشقت را می دانم و او

نمی داند

کلبه ی دلم غم زده میشود وقتی چشمان منتظرت را می بینم و

او نمی بیند

ثانیه ها به عزای قلبم مینشیند وقتی سردی احساست را

احساس میکنم و او  احساس نمی کند

 

      ملیحه ی قلبم

خوشحالم از عشق زمینی به عشق الهی رسیدی

خوشحالم در پر تلاطم ترین لحظات با آرامش لبخند می زنی

و خوشحالم که با شور و عشق فراوان برای دیدارش چشمانت را

 از او می دزدی

                                  دوستت دارم بهترین دوستم 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٤ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |

بانگ اذان صبح در قلبم زمزمه میکند.

دستانم میلرزند،اشکهایم جاریست،مهر ه های تسبیح آرامش

ندارند.

 درسکوت می خوانم نام خدایی که او را خلق کرد،خدایی که من

را با او آشنا کرد.

هق هق گریه هایم،ابرها را محزون کرده است.

فریاد کنان میخواهم از خالقش دستانش را از من جدا نکند.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۸ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ توسط سحر نظرات () |

Design By : Night Melody